به چشمهایت بگو
بـه چـشـمـهـایـت بگــو
نـگـاهـم نـڪـنـنـد
بـگـو وقـتـی خـیـره ات مـی شـوم
سرشـان بـه ڪـار خـودشـان بـاشـد . . . !
نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـی خـجـالـت مـی ڪـشـم هـا
نـه
حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم...
بـه چـشـمـهـایـت بگــو
نـگـاهـم نـڪـنـنـد
بـگـو وقـتـی خـیـره ات مـی شـوم
سرشـان بـه ڪـار خـودشـان بـاشـد . . . !
نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـی خـجـالـت مـی ڪـشـم هـا
نـه
حـواسـم نـیـسـت . . . عـاشـقـت مـی شـوم...
همیشـه از آمدن ن بر سرکَلــمآت می تَرسـم
نَــدآشتــن تو
نــبُودَن تو
نـمآندَن تو
کآش آیـن بآر حدآقل دلِ وآژه برآیــم مــی سُوخت
و خَبر میـدآد آزنـرفتـن تو
خنده های دلنشین را بر لبان گرم تو می خواهم...
جز تو هرگز با کسی از امید , امروز و فردا نخواهم گفت....
زندگی را با تو می خواهم...
زندگی بی تو سراسر درد و اندوه است ....
زندگی را با تو می خواهم ...
زندگی را در کنار تو می خواهم ....
با تو می خندم.....
با تو می گریم.....
اه....
ارزو دارم ,
من نمیخوام به روز من بیافتی کم کم
تو هم با من بسوزی
تو این جهنم
خاطر من به جز غم
چیزی نداره
خاطره های تلختو یادت می یاره
"دس رو دلم نزار که خونه!
عشقو می خوای چیکار دیوونه؟!"
من نمی خام تو هم تو این قفس بیافتی
مثل من از پا درآی، از نفس بیافتی
دس رو دلم نزار که فایده نداره
دوس ندارم هیشکی منو یادم بیاره
"دس رو دلم نزار که خونه!
عشقو می خوای چیکار دیوونه؟!"
دوستان پیش کدوم جراح عمل بینی کردین یا میخواین بکنید؟
کی بهترینه؟
سنگین ترین بار دنیاست
وقتی کسی که فکرش پیش تو نباشد
را با اصرار بخواهی
در قلبت حملش کنی ...
"ابراهیم تنکجی"
باید برای عاشقی دیوانه باشی
آتش خطر دارد ولی پروانه باشی
یک باغ گل را هم اگر دیدی بدانی
باید فقط دور و بر یکدانه باشی
طوری ستون های دل خود را بسازی
دنیا بلرزد هم نترسی خانه باشی
حتی اگر قافیه را جایی ببازی
پشت ردیف عاشقی مردانه باشی
چتری شوی هنگام باران روی دوشش
یا که برای گریه هایش شانه باشی
یا با دل از منطق بگویی عاقلانه
یا اینکه بیدل، عاشقی دیوانه باشی
این چهار اصل توی زندگی خیلی مهم هستند :
الماس از تراش و انسان از تلاش می درخشد..........
صادق باش هنگامی که فقیری!!؛
ساده باش وقتی که ثروتمندی!!!!
مودب باش وقتی که قدرتمندی!!!!
و سکوت کن هنگامی که عصبانی هستی....!!!!!!!
تو
سكوت ميان كلامم هستی
ديده نميشوی
ولی من تو را
احساس ميكنم
تو
تپش قلبم هستی
شنيده نميشوی
ولی من تو را نفس ميكشم
آن زمان که میبوسی ام
و تنم گرم است از نوازش های تن تو،
کاش دوباره بیایی به خوابم..
آن زمان که میبوسی ام
و تنم گرم است از نوازش های تن تو،
کاش دوباره بیایی به خوابم..
نوزده ساله بوده ام که تو را نتوانسته ام مجاب کنم
سال ها انتظار می گذرد ، دیگر آیا تو را نمیبینم؟
بی خبر نیستم که می خواهی ، روزگار مرا سیاه کنی
رو سیاهم که بعد از این همه سال ، هیچ دردی نداده تسکینم
سال ها انتظار و دلتنگی چه به کندی گذشت و تلخ گذشت
بعد از آن روزها که دل دادم به تو و گریه های شیرینم
زن من! همسرت همیشه منم که قرار است بی تو جان بکنم
و قرار است تا ابد پای تو و تنهایی تو بنشینم
من تو را دیده ام که غمگینی پس نخواه از غم تو غم نخورم
بعد از این هم نخواه بگذارم سر راحت به روی بالینم
من چه دیوانه ام که هنوز بوسه ای را که با خودت بردی
بعد از آن روز و بعد از این همه سال از لب هیچکس نمی چینم
زن دیوانه! دوستت دارم ، من دیوانه دوستت دارم
این تو هستی که دورتر شده ای دور و دلمرده...بی تو من اینم
هر چه در بود بسته خواهد شد؟! دلم این بار خسته خواهد شد؟!
می گذارم که خون روانه شود از پسِ پلک های سنگینم
من خودم را هنوز می بینم به خودم گفته ام خیال کند
که تو را تا ابد نخواهم دید مثل من که تو را نمی بینم
دختری نباش
که به مردی نیاز داره
دختری باش
که مردی به اون نیاز داره
این دو باهم خیلی متفاوتند
دلي كه بي تو بتونه دل باشه
بخدا بهتره زير گل باشه
علاقه بود عادت شد عادت شد باور شد
ویسگون و هم میهن سرویس کردن منو ها هی میخام مطالبام ایندکس کنم همش لینک اولن والا
فک کنم ماتو نسخه رایگان دنیا زندگی میکنیم،
اون قسمت هاش که
به بقیه حال میده برا ما کار نمیکنه!
كوچكتركه بوديم دل بزرگتري داشتيم
امروزكه بزرگيم چقدردلتنگيم
کوک میکنم چشمانم راروی آمدنت...
نمی آیی ومن برای همیشه خواب میمانم!
درون قفسي كه پرنده ميميرد
دليلش نديدن دوست است
نه تنگ بودن قفس ...
بیشتر گریه میکنه!!...اونی که نخواست ما رو
بالاخره میاد دیدن جسدم!!...اونی که حتی نیومد تولدم،
زیر تابوتمو گرفته!!...اونی که سلام نمیکرد میاد برای خداحافظی!!
...عجب روزیه اون روز!!...حیف که اون موقع خودم نیستم...
ایشالا هزار سال زنده باشی
اما کاشکی میگفتن ایشالا تا آخر عمرت زنده باشی...
" بی تو می میرم "
هرگز پیدا نشد ...
و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن ...
کدامیک را سخت تر میکشم؟
رنج !
انتظار !
یا نفس را ...
و می گفت :
حالا با این همه زندگی چه کنم ؟؟

من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم...
که بخواهی تنهاییت را با آدمهای مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان به
روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد

هركه قصد رفتن كرد
هيچگاه اصرار به ماندنش نكن دير يا زود مي رود
اگر ماندگار بود
خيال رفتن بسرش نمي زد
نَـبیـن ڪــه مـے خنــבم !
مــن یـڪــی...
بـــآפּر ڪـــرבم...
ڪــــآرم از "گـــــریــه" گـذشتـه !!!
چــه خــوش خـیـآل اسـت!
فــآصلــه رآ مــے گویــم
بــه خـیآلـش تـــو رآ از مــن בور ڪــرבه
روز مــرگـم בر آخــریــن نــفـس
فـقـط یـڪـ چــیـز بــہ او خــوآھـم گــفـت:
اونــطــورے نــہ...
ایــنطــورے مـیـرטּ
تنهایی بد است ، اما بدتر از آن این است
که بخواهی تنهاییت را با آدمهای مجازی پر کنی
آدم هایی که بود و نبودشان به
روشن یا خاموش بودن یک چراغ بستگی دارد
مرا به ذهنت بسپار نه به دلت!
من از گم شدن در جاهای شلوغ می ترسم...
گوسفندی بر جنازه گرگی میگریست ...
و می گفت :
حالا با این همه زندگی چه کنم ؟؟
دا کنه هیچوقت "هست" های کسی نشه "بود" ...
مرگ انسان زمانی ست که نه شب بهانه ای برای خوابیدن دارد
و نه صبح دلیلی برای بیدار شدن ...