فـــرامــوش کــردنـت

فـــرامــوش کــردنـت

کار ســـخـتـی نــیـســت !

کافـــیـسـت دراز بـکـشـم

چـشـــم هـایـم را بـبـنــدم

و بـــرای همیــــــشه

.
.
.
.
بــمـیـــــــــــرم

دلم پُر است

دلم پُر است

پُـــرِ پُـــرِ پُـــر.....


آنقــــــدر که گاهی اضافه اش، از چشمانم می چـــــکد !!

همیشه به یادتم

همیشه به یادتم

حتی حالا که اسیر خااااااااااک شده ای ........

بــــوی تنت بارانیست ...!

زیر قطره های بـاران نوازشت ، آرام میشوم !


از کجا آمده ای ؟



بــــوی تنت بارانیست ...!

چهار پایه

برای ادامه ی زندگی


چیز خاصی لازم نیست

 

یک اتاق کوچک 

 

چند کتاب 

 

کمی طناب 

 

و یک دوست خوبِ خوب 

 

که از زیر پای من

 

چار پایه را بکشد!

خدایا

مرگم

روز مــرگـم בر آخــریــن نــفـس

فـقـط یـڪـ چــیـز بــہ او خــوآھـم گــفـت:

اونــطــورے نــہ...

ایــنطــورے مـیـرטּ

دوستت ندارم

دوستت ندارم 

دوستم نداری

...

منفی در منفی میشود مثبت

...

آری...

اما این چه فایده ای دارد وقتی نیستی !

اشک عشق

ن تو می داند،پس بیا و مرهم دردهایم باش

 میگن دلتنگ کسی شدی؟ زنگ بزن...

 

 میخوای کسی رو ببینی؟ دعوتش کن...

 

 می خوای درکت کنن؟ توضیح بده...

 

 سوالی داری؟ بپرس...

 

 از چیزی خوشت میاد؟ برو دنبالش...

 

 کسی رو دوست داری؟ بهش بگو...

 

 اما وقتی جواب همه این کارا

 

بی اعتنایی میشه، چکار باید کرد؟!

 

 اگر قرار بود بیخیال بشیم؟!

 

 چــــــه نــــــــــــــیـاز بـه گــفـتـن بــــود؟!!

.

خدایی راستشو بگو

خــــــבایا راستشـــــو بگـــــو...؟!!! 

 اوטּ روزهـــــایے کـه میگفـــــت خـــــــــــבا شـــــاهــבه בوستــــــت בارم... 

 تـوواقعـــــا شاهــــــב بـوבی...؟!!!...

دوست داشتن...

در بلند ترین جای شهر

دوستت دارم را فریاد می زنم...

جایی که باد صدای مرا

در گوش خیابان ها بپیچاند و

پرندگان ادامه ی دوست داشتن مرا پرواز کنند!

ترک دلم

مدام بنــد میزنم شکسته هــای مانده را

ترک دوباره میخورد همیشه های لعنتی

چشمان تو

بی سبب نیست که چشمان تو بحث انگیزند

آفتـــابند کــــه آتش به جهـــــان می ریــزند

گــــاه آرام تــــر از رقص دل آرای نسیــــــم

گــــاه خون ریــــزتر از طایفه ی چنگیزنـــد

بیخیال

چه لذتی داره اینکه
یه وقتایی
چشماتو ببندی و بگی:
هر چه باداباد!
بیخیال...

***************

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی
شاید امشب سوزش این زخم هارا کم کنی
آه باران من سراپای وجودم آتش است
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی

********************

فکر نمیکردم
چوب ِ "صداقت"
اینقدر "درد" داشته باشه !!!

*********************

چه تجارت ناشیانه ای بود
آن همه نازی که من از تو خریدم ..!

*******************

همیشه
حرف از رفتن هاســــــــــت
کاش کسی
با آمدنش غافلگیرمان کنــــــــــــــد !!!

عاشقانه

نمی شود نوشت
که این روزها چقدر عاشقانه باختم
نمی شود نوشت ... !!!

**************

دلم پُــــــــــر است
پُــــــــــر پُــــــــــر
آنقــــــدر که گاهی اضافه اش
از چشمانم می چـــــکد

هر جور راحتی

خودت را تصور کن
.
بی "او"
.
شاید بفهمی چه کشیدم
.
بی "تو"

***************

شیشه ی پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست...؟
چه بگویم با تو ؟
دلم از سنگ که نیست
گریه در خلوت دل ، ننگ که نیست
چه بگویم با تو ؟
که سحرگه دل من باز از دست تو ای رفته ز دست
سخت در سینه به تنگ آمده بود

****************

زیاد طول نمی کشد تا بفهمی
ورود به هر رابطه ای
نمی تواند تنهایی هایت را پر کند