شعر احساسی عاشقانه
هر بار
رو به روى آينه
دور لب هايم را كادر مى كشم
خاطرات اَت
از كادر بيرون مى زند
پلك هايم را كه مى بندم
هزار رود شور
تا جاى بوسه ات مى آيد
و گونه ام
مثل دختر بختيارى
كه خون بس رفته است
از رد ناخن پُر مى شود
انگشت هايت
آنقدر روى صورتم راه رفته
كه تمام كوچه هايش
مرا ياد تو مى اندازد
+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 12:36 توسط sanaz
|
دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند منو با نام وبم بلینکند و بعد خبرم کنن تا منم بلینکمشون