ازدواج

روی کارت برایش نوشتم “به امید فردای بهتر” …

دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرده ؛ تازه فهمیدم آن روز “الف” فردا را یادم رفته بود …

طنز

اومدم تواين هواى سردوبرفى قهوه درست کنم وکنارشومينه باآرامش قهوه بخورم وازپنجره بارش برف روتماشاکنم،بعدديدم توخونه مون نه شومينه داريم نه قهوه،هيچى ديگه نشستم منتظرم شلغمابپزن!

فقط طنز

ﺩﺧـﺘـﺮﻩ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﻨﺶ 2 ﺭﻗـﻤﯽ ﻧـﺸﺪﻩ ﺗـﻮ ﮔـﻮﺷﺎﺵ

ﺍﻟﻨـﮕـﻮ

ﺍﻧـﺪﺍﺧـﺘﻪ ﺑـﻪ ﻟﺒـﺎﺵ ﺍﻧـﮕﺸﺘـﺮ ﺑـﻪ ﻧـﺎﻓﺸـﻢ ﮔـﻮﺷـﻮﺍﺭه!!

 

ﺍﻭﻧـﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺩﻓـﻌﻪ ﺍﻭﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻧـﺎﻓﻤـﻮ ﺩﯾـﺪﻡ

ﺩﻭ

ﺭﻭﺯ ﮔـﺮﯾـﻪ ﮐﺮﺩﻡ

ﻓـﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺷﺪﻡ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑـﺎﺩﻡ ﺧـﺎﻟﯽ

ﻣﯽ ﺷﻪ

ﻣﯿﻤﯿـﺮﻡ!!!!!