اشعار شیخ بهایی
هرگز نرسیدهام من سوخته جان،
روزی به امید
وز بخت سیه ندیدهام، هیچ زمان،
یک روز سفید
قاصد چو نوید وصل با من میگفت،
آهسته بگفت
در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟
این حرف شنید
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 23:49 توسط sanaz
|
دوستانی که مایل به تبادل لینک هستند منو با نام وبم بلینکند و بعد خبرم کنن تا منم بلینکمشون